اسمش یاشارهخیلی پسر مودبیهخیلی بوی خوبی میدهخیلی مهربونه خیلی با شخصیتهعاشقش شدمولی چون کسی تو زندگیش بود نزدیکش نشدمتا اینگه کات کرد و اومد خودش بلاخرهبگذریم که طول کشید تا واکی بشیمپیشش که هستم حالم خوبه استرس ندارمقلبم یواش میکوبهدوسش دارم ولی نمیتونم پیشش بمونمدوسش دارم ولی نمیتونم باهاش بمونمبهش دروغ نگفتماما همه اون چیزایی که بهش گفتمو دیگه ندارمدیگه هیچی ندارمبهش زنگ نمیزنم تا زنگ بزنهشده دو هفته بگذره خودمو پاره میکنم ولی بهش زنگ نمیزنمچون میترسممیترسم بهش زنگ بزنمدوسش دارم ولی خودمم نمیخوام تو زندیش جایی داشته باشمدوسش دارم دوس دارم مرد من باشهاما حیف...همش میشینم بهش فکر میکنم با خودم میگم چی میشد اینقدر ادم خفنی بودم جرات داشتم بهش میگفتم دوست دارم...باید ولش کنمباید فراموشش کنماگه زنگ بزنه دیگه جوابشو نمیدمنه به خاطر اینکه پسر بدیهپسر بدی نیس بخداولی من اندازش نیستمحق میدم بهش منو نخاد یه روزی مجبورم خودم ولش کنمخودم ولش کنم بهترهمیشینم دود میگیرم تا فراموش کنماینقدر دود میگیرک تا مغزم پر شه از دود نه از خاطراتشباید زندگیم بکنم تا بمیرمکاش زودتر بمیرمدلم برای خوتهرم میسوزهدلم نمیخوتد بعد من تنهایی بکشهبعد من کی به حرفاش گوش میده؟بعد من کی خوواهر واقعیش میشهدرسته من هیچکسو ندارم حداقل خیالم راحته که هیچکسو ندارمولی اون همه امیدش به منهیاشار تو هرگز این نوشته هارو نمیخونیاما میخوام بنویسم که بمونههمون ادمی که حسش مرده بود عاشقت شدبعد چندسااال عاشق شد...عاشق توعاشق خوبیاتکمهربونیاتاما خب نمیتونست تورو داشته باشهزندگیش دست خودش نبودارزو میکنم هرچی انرژی خوب تو دنیاس مال تو باشهارزو میکنم هرچی حال خوبه مال تو باشهدوستت دارمخدافظ
برچسب:
نویسنده: کسری کریمیان
تاريخ: جمعه
10 تير
1401 ساعت: 19:04